771
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
و صل الله علی محمد و علی اله الطاهرین
در اخر بحث دیروز سوال شد که جواب اون فرد رو اصلا تتمه مسایل .. وقضا. اگر طرفین دعوا از نظر وظیفه شرعی دو حکم متضاد داشتند حکم احد طرفین دعوا این است که مال مورد دعوا مال او باشد و حکم طرف دیگر دعوا برحسب وظیفه اجتهادی یا تقلیدی این است که مال مال او باشد. و فرض محوری بحث قضا در قضاوت هم این است که بر مبنای وظیفه متخلف یا متداعیین باشد در اینجا وظیفه و حکم متداعیین متضاد است یا این مال مال اون طرف باشد یا مال مال این طرف باشد البته ما کاری نداریم که این فرض فلانی کند یا پیدا نمی کند ولکن فروض مسایل شرعیه چه تحقق پیدا کند و چه تحقق پیدا نکند همش حکم دارد در مبنای کتاب و سنت ما قبل از جواب فرض دیگری رو عرض می کنیم اگر مثلا متداعیین اختلاف در حق مالی دارند یکی می گوید این مال مال من است و شاهدین عدلین دارد و دیگری هم می گوید مال مال من است او هم شاهدین عدلین دارد در این صورت دو شاهد عدل این طرف و دو شاهد عدل اون طرف در صورت برابری رفاقت و شهادت تساوت می کند هنگامی که تساوت کردند اگر تحمیل یقین هم بشود هر دو قسم می خورند هم این قسم می خورد که مال مال من است و مال او نیست و هم دیگری قسم می خورد که مال مال من است و مال او نیست بعد از تساوت بینتین و بعد از تساوت قاضی چه حکم می کند این فرعی است اضافه بر طرح دیروز و این دو فرض در حکم یکسان اند مالی که بین شخصین هست و معلوم نیست مال مال این شخص است یا مال اون شخص است و یمین طرفینم ساقط است یا مساله فرع قبلی حکم طرفین متفاوت است در اینجا چه باید کرد در اینجا از برادران سوال می کنیم ایا زمینه قرعه اینجا هست یا زمینه قرعه نیست القرعه لکل امر مشکل مشکل حکمی نیست بلکه مشکل موضوعی است چون ما مشکل حکمی از نظر کتاب و سنت هرگز نداریم اگر بصیر باشد و جدیت و کاوش درست بر مبنای کتاب و سنت بکند هیچ مساله واقعی و هیچ مساله فرضی بدا حکم نخواهد بود بنابراین برخلاف انچه در روایت بحث کرده اند که القرعه من کل امر مشکل امر مشکل حکمی رو بگیرد نه خیر امر مشکل عرفی نداریم بلکه قل فلله حجت البالغه احکام باید و نباید بلکه شاید و نشاید که مستحب و مرجوح باشد و احکام تمام بینات است از نظر کتاب و سنت بنابراین اولا القرعه لکل امر مشکل امر مشکل از نظر حکم شرعی نیست بلکه امر مشکل از نظر موضوعی است امر مشکل از نظر موضوعی در اینجا این است که دوشهادت ساقط و دو یعنی متساوت درزمینه مالی که بین متداعیین است ایا مال این است یا مال اون است چه کند قاضی ایا جای القرعه لکل امر مشکل هست یا نه … هست برای اینکه نه حکم شرعی مثلا در اینجا مثلا حساب کنیم نه حکم شرعی و نه حکم قضایی موضوعی شرعی و حکم غیر موضوعی شرعی در اینجا کاربرد نیست و نمی تواند قاضی حکم کند که این مال مال این طرف است یا اون طرفه بنابراین القرعه لکل امر مشکل شامل اینجا می شود که قرعه می ندازیم بین دو نفر قرعه به نام هر کس افتاد مال مال اونه جواب جواب این است که نه خیر اینجاجاش نیست برای اینکه مال حکم شرعی در اینجا داریم که وظیفه این موضوع متردد بین الشخصین را بیان می کند و اون امر مسالحا مسالح برای چیه مسالحه در امور متناضعه در صورت امکان حکم را بین می کند مثلا اگر دو نفرند نزد قاضیم نرفتند دو نفرند این قطع دارد این مال مال اوست اینم قطع دارد مال اوست نزد قاضیم نیم روند اگر دو نفر اگاه به حکم عادله باشند باید مسالحه کنند نصف … باید مسالحه بکنند باید بکنند برای اینکه اگر قرعه بیاد قرعه به نام او بیوفته شاید مال مال این باشه قرعه به نام این رفته شاید مال مال او باشه پس در پس بله پس صددرصد ظلم واقع میشه اما اگر امر داره بین الامرینه یا صددرصد بر طرفین طلم واقع بشه یا پنجاه درصد پنجاه درصد اخصه حتی اگر ما دلیلی که عرض می کنم نداشتیم دلیل وجود مصالحه را در امر مشکل نداشتیم می گفتیم که امر دایر بین اهم و اهمه اهم این است که صاحب حق حقی را ببرد ولو صددرصد نباشد پنجاه درصد و این هزار تومن بین طرفینه یا هزار تومن مال اون است یا مال اینه نصف کنیم پونصد مال این پونصد مال اون به صاحب حق بعض حقش می رسد اما اگر قرعه بندازیم دو اشکال دارد یکی اینکه قرعه در زمینه ایی است که حکم شرعی وجود نداشته باشد اینجا حکم شرعی وجود دارد دوم چون ممکن است صددرصد ظلم به اون طرفی که شاید حق اوست ولکن اگر تقسیم کنیم به مصالحه اگر حق او باشد پنجاه درصد به حساب خودش ظلم پنجاه درصد مرجح است بر ظلم صددرصد ظلمه ظلم نیست برای اینکه در حکم مصالحه مصالحه حکم شرعی است و ظلمی هم در کار این تتمه بحث. بنابراین جای القرعه لکل امر مشکل نیست بلکه جای مصالحه است و بر مبنای مصالحه و مبنای دوران بین اهم و مهم باید که تقسیم بشود بینهما خوب عرض می شود که راجع به قضا اقایون کتاب رو باز کنید قضات گر چه … که شرط نیست در قاضی مجتهد باشد و قبلا استدلال بر وجوبش کردیم بر مبنای افضلیت در حوزه قضا متوجه نشدیم چرا افضلین در حوزه قضا یعنی اولین واژه ای که طبق نصوص قران الله است بعد رسول الله است بعد ایمه معصومین هست حالا بعد کیست ایا بعد اعلم العلما هستند یا اقضی القضات هستند. اعلم علما باشد اقضی القضات اقضی القضات اعلم العلما نباشد چه فرق می کند برای اینکه خدا که قاضی حاکم که مجتهد نیست پیغمبرم که مجتهد نیست ایمه هم مجتهد نیستند در مرحله حالا عرض می کنم عرض می کنم و در نهایت در مرحله رابع بناست بر مبنای حکم رابعی یا نزدیکتر حکم رابعه و مجتهد ایا در به دست اوردن نزدیکتر به حکم رابعی مربوط است به اعلم در اجتهاد یا نه اجتهاد ممکن است شخصی مقلد اعلم مطلق باشد آگاه باشد به مسایلی که … می گوید بنابراین این شخص از مجتهد متوسط یا از مجتهد مادون اهل متوسط بهتره چرا؟ برای اینکه راییی که تقلیدبه اتفاق کرده از اعلم مطلق اتباع اقتباس کرده بنابراین چه با اجتهاد در رای اقرب الی الحق به دست بیاد چه با تقلید به دست بیاد این اولا ثانیا اصلا قرب به حق و اقرب به حق از نظر قاضی شرط نیست بلکه از نظر ولی متداعیین شرطه متخلف و یا متداعییند که بر مبنای وظیفه اونا باید حکم شه اگر وظیفه اونها طرفین مجتهد اند و اعلم اند که معلوم طرفین مقلد اعلم اند که معلوم اگر طرفین هم مقلد غیر اعلم اند و مقصر هستند تا تازه شبهه است و درزمینه شبهه نمی شود حجتی رو عرض کرد بله یکیشون اعلمه یکیشون نه بله کسی که مقلد غیر اعلم است اعلم تشخیص داده است او رو اعلم تشخیص نداده اگر اعلم تشخیص عند قاضی شرط نیست عند او شرطه عند او شرطه چون شخصی که تقلید می کند ایا تقلید کند به تبعیت از شما یا به تبعیت از عدله به تبعیت از عدله ای که نزد او واضح است تقلید کرده از اقای حجت و طرف دیگر از اقای بروجردی حالا قاضی یقین دارد که اقای حجت اعلمه ….تقلید کرده او یقین و اطمینان دارد و حجت شرعی جای حجت اعلمه بنابراین قاضی هرگز سهمی از نظر ندارد بله در واقع چرا ولکن در ظاهر این است حکم ظاهر و باطن فرق داره در ظاهر کسی که با مقدمات کسی که ..غیر علنی میکنه یا اینکه در غیر علنی از روی قصور می کند یا از روی ترس بله اگر از روی بله اگر از روی قصور است تقلید نکرده دقت نکرده از قصور از تقصیر است که مقصره ولکن در عین حالی که مقصر است در باب زنا رد باب لواط در باب مساعقه اگر مبتلا به این جریان شده است این عرض می شود که جای نهی از منکر نیست چون جایی از نهی از منکر نیست جای تبلور نهی از منکر که قضا و حد باشد باز نیست چون جا جای کار داره بنابراین افضل من فی المنطقه یعنی از نظر علم اعرف باشد به احکام خدا اعرف احکام خدا موضوع خاص محوریش این است که بداند که متداعیین یا متخلف وظیفه اش چیست اگر فقط بداند چیست اعلم … اقای بروجردی باشد اقای حکیم باشد اقای چه باشد اعلم العلمای ارض باشد متقاضیین هر دو مجتهدند یا مقلد فعل قاضی هستند ایا این قاضی که اعلم است می تواند طبق فتوای خودش رای بدهد نه خیر باید طبق وظیفه متداعیین چه مقلد باشند چه مجتهد باشند چه اعلام مقلد اعلام باشند رای بدهد این کلیت دارد در کل موارد فروع قضا قاضی باید در طبق وظیفه متداعیین متخلف رای بدهد حالا یا مقصر باشند یا قاصر باشند یا قاصر مقصر باشند یا هر چه باشند در هر صورت چون … حدود در مورد شبهه ثابت می شود به این جهت اگر مقصر نباشد نمی توند حکم کند مطلب دوم این است که شخص قاضی با وجود شرایط قضا علما عدلا زهدا سلامت عقل سلامت منسب سلامت فهم سلامت نظر سلامت تحقیق اجتهاد در موضوع شرعی اجتهاد در تصویب حکم به اون موضوع اجتهاد در عرض می شود که اموزش موارد صحیح این با تمام شرایط باز مطلبی اضافه است نباید با وجود این شرایط و عدم وجود موانع نباید عواملی داخلی یا عواملی خارجی ترجیح بدهد خود را یا نسبت به متداعیین یا نسبت به متخلفین یا نسبت به متخلف متخلف شخص واحد متداعیین تخلف داشته باشند یا متداعیین دعوا دارند در هر صورت در مجلس قضا اون چه محور است در اینجا دو محور است یکی حکم حق یکی حکم به حق حکم حق یعنی حق حکم خدا را باید اینجا صادر کنیم و دوم حکم خدا را به حق اگر حکم خدا رامی داند و عوامل داخلی و عوامل و یا عوامل خارجی می تواند حکم حق را اجرا نکند را حکم نکند این غلط است پس عوامل داخلیه عوامل خارجیه عوامل جسمانی عوامل عقلانی عوامل روحانی عوامل هدایا عوامل احترامات عوامل مقامات عوامل داخلیه و خارجیه نباید کوچکترین تاثیر در طرفداری از هر طرفین یا طرف داری از حکم یا مجاازت نسبت به متخلف سلبا و ایجابا باشد. اصولا این بحثها قبلا مختصرا کردیم اما باید مجددا قویتر بحث کنیم بهتره اصولا قضات از چهار حال خارج نیستند یا قاضی است حق قضاوت دارد حق را می داند و به حق حکم می کند البته معنی به حق حکم کند نه این است که معصومه نه خیر طبق مواضین حق انچه را حق فهمیده است بدون طرفداری از هر طرفین حق رو حکم می کند ولو درصدی در واقع .. باشد خوب باشد ولی حق حکم کند این از .. ولکن سه قاعده دیگر براساس روایت القضات اربعه صفحه دویست و نود و سه اخر صفحه فلا..فی النار و واحد فی الجنه فراجع فی القضا بجور و هو یعلم فهو فی النار می داند حق با کیست اما به ناحق حکم می کند و رجل قضا بجور و هو لایعلم قضی النار کسی که حق نمی داند و حق قضاوت ندارد شاکی قضاوت ندارد اگر هم بخواهد به حق حکم کند ولکن به جور حکم کرد این هم فی الناره چرا برای اینکه .. ندارد کسی که شایسته قضاوت دارد و می داند اگر برخلاف حق حکم کند بع اولش فی الناره و رجل قضا بجور و هو لایعلم نه لایعلم الحق نه خیر یعلم در بعد قضا یعنی علمی که شرایطی که رجحاناتی که قاضی باید داشته باشه تا ..قضا داشته باشد این اسحاق قضا ندارد یعلم القضا یعلم القضا بله قضا قضاوت را نمی داند چون دانستن قضاوت شرطه دانستن قضاوت دارای دو بعده یک دانستن علمی است یک دانستن عملی اینجا دانستن علمی ندارد یا دانستن عملی ندارد جفتشو ندارد یعنی حق قضاوت ندارد پس یعلم اینطور نمی داند نه خیر میداند ولکن حق قاضی بودن ندارد خیلی هستند حکم می کنند ولکن شرایط قضا براشون ندارد … لا یعلم القضا و رجل قضا بجور و لایعلم فی النار و رجل این مهمه و رجل قضا بالحق قاضوت به حق کرده چه از نظر امور جنسی و چه از نظر امور مالی امور جانی امور ارثی قضا به حق کرده است و هوالاعلم و لکن حق نداشته قضا کنه بقال سر محل اخوندی که حق نداره قاضی بشه هر کس کسی که شرایط قضاوت درش نیست ولکن تصادفا قضاوت کرده به حق کرده فی الناره چرا برای اینکه حق نداشته حق قضاوت به حق هم ندارد کسی که حق قضاوت ندارد چرا چرا فرض کن نمی دونیم ولکن … این است که کسی که حق قضاوت ندارد اکثرا به باطل حکم می کند یا به حق اکثرا باطله اگر احیانا به طور خیلی درصد کمرنگ تعقل کند این موجب نمی شود که بگیم اهل نجاته نه خیر اهل نجات نیست برای اینکه کرسی قضاوت را کسی که شایسته است باید که او داشته باشه خوب این یه مطلب مطلب دیگری است که … لابد من اذن الامام امام کیه؟ امام یا امام معصوم است یا امام غیر معصوم اگر امام معصوم است که رهبر معصوم است و قضاوت از سیاسات ابراعیه دولت اسلامی است تبعا باید امام اذن دهد اگر امام اذن ندهد کسی که جامع شرایط قضاوت است و معصوم امام نیست این داخل در سیاست کلی اسلام نیست همونطوری که شخصی که مقام قضا رو ندارد و عارف به مقام قضاوت نیست اگر حکم به حقم کند فی النار است اگر کسی بر خلاف اذن امام معصوم قضاوت کند ولو اعلم علما باشد او هم فی النار است چرا برای اینکه قضاوت سیاست دولت اسلامی و سیاست دولت اسلامی باید تحت نظام باشد و از جمله این است که باید امام معصوم حکم کند اذن بده اگر امام معصوم بود و اما اگر امام معصوم نباشد مثلا فرض کنید رهبری باشد که از نظر سیاسی از نظر علمی و از نظر تقوایی و زهدی فوق باشد فوق همه و امرهم شورا بینهم هم عمل بشه در اینجا هم همینطوره اگر دولت اسلام نیز رهبرش رهبر اعدل اقوی اتقی افسر ازهد باشد و بر مبانی صالحی اسلامی ریاست دولت اسلامی داشته باشد که هنوز نیامده است ان شاالله خواهد آمد … در این صورت بله باید به اذن او باشه اما اگر کسی که خطا کار است یا خطای علمی دارد یا خطای عملی دارد یا نظرات دارد یا اقرار دارد خواهی نخواهی خوداگاه ناخوداگاه در اینجا اذنش شرط نیست خوب مطلب دیگر ایا قضاوت که جریان بسیار حساسی است با اعراض نوامیس و اموال و جانهای مردم از نظر عمل نفی اثبات سرکار دارد ایا این مهم فقط در زمان نبی و ایمه معصوم علیهم السلام هست فقط … اینا نکته ای است که قبلا عرض شده تکرار می کنم و مال مرحوم اقای کوهساری ایشون در کتابشون که هفت جلده و شرح ناصح است احتیاط مطلق کرده بودند که اگر کسی سوال کند که در زمان غیبت کبری امام زمان علیه السلام که معصوم وجود ندارند ایا قضاوت جایز است یا نه ایشون می گوید اقض مطلق عدم جواز … ما هم به طور علمی با ایشون که صددرصد موافق بودیم از نظر سیاسی احیانا مخالف بودیم بعدا من دیگه نبودم ما قبلا خوب ناراحت بودیم که چرا ایشون اینطور کردند … احکام اسلامی در تمام زمانهای اسلامی باید اجرا بشه مخصوصا احکام جزایی اگر هر احکام جزایی اجرا نشود اسلام و دولت اسلام ناقص خواهد بود بلکه انقص خواهد بود ولکن بعد که تشکیل جمهوری اسلامی شد و قضات چنین و چنان کردند و چه ها کردند در حق با ایشونم گفتم که من اعتراض دارم شما چرا حرف مطلق کردی حالا اعتراض دارم چرا میگید که القوی قول قاعدات القوی قول واحد حرمت القضا … گفتم چرا گفتم می دونم چیکارمی کنم ولکن با این وصف بله بله بله همین همین همینو می خواستم الان عرض کنم ولکن این مبنا نمی شود که یا احق است یا اقوا یا قوی ترک .. خیر قضاوت باید بشود ولکن قضات صالح بر مبنای کتاب و سنت بنابراین یک جریان خارجی داریم یک جریان واقعی داریم از جریان خارجی حق با ایشونه از جریان واقعی حق با ایشون نیست جریان خارجی فتوا دادند از جریان خارجی که در زمان غیبت کبری امام زمان علیه السلام احد مطلق ترک قضاوت است از نظر خارجیش ولکن از نظر حکم واقعی اینطور نیست از نظر حکم واقعی باید دو قاعده باید قضات صالح بر مبنای کتاب و سنت قضاوت کنند و اگر نشد باید تحدید گردد خوب فینقعد قضا الفقید مع الغیبه اذا … اعلام اصوله والجلوس .. بلد مدت دارد قبله و سوال سوال اقای علامه بزرگوار شما دارید یستحب شما بین واجب و مستحب قاطی کردید بله اعلام به اصول مستحب جلوس البلد مستحب مستحب بالقلبه مستحب و سوال … مستحبه؟ اگر متداعیین بیان متناضعین بیان متهم بیاد ایا سوال از بینات از حجج از ایمان باید کند یا نکند اگر سوال نکند چجوری قضا کند پس چرا می گید مستحب و سوال عن الحجج و الوداع وارباب … موجبه کسانی که ارباب … داخل … … مسجونا موجباتش چیه وداعی همه موجباته چه جوری می گید مستحب و عن یفرح بین الشهود مع التهمه اینم واجبه اگر تهمتی در میان شهود هست مثلا فرض کنید که چهارتا شاهدند چهارتا شاهدند میخوان شهادت بعد میاین شهادت بدن شهادت چیز دیگه بدن اگر از نظر ظاهری شهود رو شما سالم می دانید ولکن احتمال اینکه چون علم یقین صددرصد که نیست احتمال میدید که در عین اینکه ظاهرا این شهود صالح اند و عادلند احتمال میدهید که اگر با هم باشند تبانی کنند اگر با هم باشند احتمال تبانی باشد بنابراین صلاحیت محرز نیست صلاحیت دو بعد دارد صلاحیت ظاهری قبل از عمل یک صلاحیت بعد از عمل صلاحیت ظاهری شهود قبل از عمل این است که معروف اند و شناخته شده اند که عادلند و تخلف نیست ولکن صلاحیت بعد از عمل یعنی اگر اجتماع کردند باهم و توطئه نکردند اونوقت است که صلاحیت دارند حالا من چه می دانم توطئه می کنند یا نه بنابراین و عن یفرق بین شهود مع التهمت تهمت منافات با عدالت ندارد احتمال می دهیم که اینها اگر چهارتا با هم جمع باشند ساعت و مکان رو و اشخاص رو توافق کنند معین کنند جعلا مگر نمی شود عادل فقه کند مگر نمی شود عادل .. باشد چرا ااگر مالی در کار بود مقامی در کار بود ممکن است توافق کنند برای یه حکمی از احکام و برخلاف حق باشد بنابراین و ان یفرقع عن الشهود مع التهمه اینم از واجباته و مخاوت العلما خوب مخاوزه خوز .. یعنی در باب حکمی که میخوا قاضی صادر کند با همگنانش با کسانی که اطلاع قضاوتی مانند اون دارند پایین ترند بالاترند برابرند در حوزه قضا که نمیشه بالاتر ایشون کسانی که اطلاعات قضا دارند با اونا مشورت کند مخالف خوز خوز کند مشورت کنه ایا مشورت و همفکری کردن در بعد قضا واجب است و یا مستحب است … و کیف یقضی دون معرفه و حجج متخاصمین و کیف یقبل شهادت متهم و کیف … و امرهم شوری بینهم هو یقضی فی نوامیس نوامیسو. برای اینکه حجج باید ثابت بشه بله بله سوال حجج بله چرا مستحبه برای اینکه ممکن است متهمین حجج داشته باشن و حجج در خارج از شهر باشه ممکن است حجج خارجی نقض کند متهمه واجب نیست برای اینکه تا اون مقداری که تا اون مقداری که امکان دارد باید حجج قوی باشد یا نه بله تا اون مقدار ممکن که حجج قوی باید بنابراین اتفاق حکم متخاصمین نمیشه اولا ثانیا با یه متخاصم ندارد که حجج متخاصمین فرض کن متخاصمین فرض کن متخاصمین یکیشون حجج باشد اربع شهود ولکن در خارج احتمال می کرد که بیشتر از عقل شهود باشد و این عقل شهود … بنابراین این حجت حجت نیست برای اینکه این حجت در صورتی حجت است که حکم داد که احتمال نقض نداشته باشد اما اگر احتمال نقض در حجت باشد … باید حجت حجت بالغ باشد و اگر حجت نابالغ باشد بالفعل بالشان در این صورت به این حجت نمی شود گفت حجت بعد می گوید که و یصرح القضا … مع … اگر که یکی از شرایط اصلی قضاوت این است که عوامل داخلی یا عوامل خارجی ترجیح ندهد حکم را انچه ترجیح در حکم داد فقط صرف حق حق و حق فقط اون یکیشو انا و انت و کذا و این حرفا نباشد هیچ مرجع داخلی هیچ مرجح خارجی ترجیحات ندارد … چرا برای اینکه مگر نه این است که قاضی باید طبق حق حکم بده تا اونجایی که امکانش هست تا اونجایی که امکان قاضی هست و در قدرت قاضی هست باید حق را صددرصد در نظر بگیرد از صددرصد می کاهد عوامل داخلی از صددرصد می کاهد عوامل خارجی اون عواملی که قطعا یا ظنا یا احتمالا می کاهد از حق بنابراین حق قضا و حق حکم ندارد بنابراین فرق نمی کند گرسته است عصبانیه دعوا کرده از خواب بلند شده بله دلش مشغول به یکی از اشتغالاته یا فرض کنید که فلان کس هدیه داده در هدیه دادن مثلا فرض کنید رشوه حرامه یه کسی از رسول الله سوال کرد باید کسی اگر به قاضی هدیه ای بدهند این هدیه را قبول کند یا نه قبول اگر این قاضی تو خوش …. و قاضی نبود این هدیه را بهش میدن یا نه نه پس بنابراین به عنوان قضاوت میدن این هدیه ای که به قاضی میدن به عنوان به عنوان قاضی میدن بنابراین تحدید در حکمه کما اینکه یکی از مراجع پسرش خانه ساخت شصت هزار دینار ولی خانه ای … سه هزار دینار یه عده از طلبه های افغانی و پاکستانی … حالا فرض کنیم …اقای مرجع پول از کجا آوردی خوب این پول را من دارم برای اینکه هر کاری میخوام بکنم … به ایشون عرض کردیم که ایا اگر شما تاجر بودید یا کاسب بودید یا زارع بودید این پول رو به شما می دادند گفتند نه گفتم پس شما … به عنوان مرجع بدهد یا به عنوان مرجع مسلمین حق نداری این کارو بکنی حاال رسول الله صلوات الله علیه فرمودند که این پولی که هدیه به قاضی دادن هدیه قاضی دادن چون یه ادم عادی نیست نه خیر پس در قضاوت … داره هدیه رشوه حتی اگر فرض کنید که یک عالمی عالم زاهد با تقوای با شخصیتی و یک ادم دهاتی بی سواد فاسقی طلایی دارند ایا حق دارد قاضی به عالم بیشتر احترام کند بالاتر بنشوند براش چایی بیارن نه خیر برای اینکه اینها از عوامل داخلی و از عوامل خارجی است که مرحج حکم کند مرجح قضا حق ندارد …مع شغل القلب بالغضب و الجوع و العطش .. غیرها …در وقت قضاوت حاجب گرفتن مکروهه منظور حرام است خود حاجب نفی اثبات می کند جریان رو و عرض می شود که دربانها خود رسایل خود … حق را باطل می کند و باطل به طور صددرصد صحیح دست قاضی است مگر اینکه اون … دست قاضی باشد که مطلع از امره بنابراین لفظ قضا حاجب قرار دادن دربان قرار دادن این اگر نه خیر حاجب نه حاجب شما بیا شما نیا نفرما بلکه دو حال دارد از نظر رای من درسته برای ایشون با قاضی رفیقه با ایشون رفیقه مثلا بیا و بیا و بیا چند مرتبه میاد و مطلب رو ثابت می کند برای قاضی بله نه خیر این متداعیین دو نفر با هم دعوا دارند دو نفر برای یک مالی دعوا دارند و میرن سراغ قاضی قاضی درمان دارد حاجب دارد این حاجب برای یکی رفیقه با یکی رفیق نیست بله مثلا مسئول دفتره یا در هر چی کسی که برای راه یافتن نزد قاضی … کسی که به رسم مجمل و راه یافتن قاضی به شرط اجازه اوست اگر حاجب باشد این حاجب احیانا تاثیر دارد چون تاثیر بر راه یافتن عدالت قاضیین بنابراین … عرض می شود که والشافعه … یعنی مکروه چرا مکروه مثلا شخصی به جای سقفی طلبکاره این قاضی حکم شما انقد باید بدی حالا اضافه بر این باید از اون شخص عرض می شود که طلبکار کمک کند نشستنی فرد چه کند به …. قبل از حکم عند الحکم بعد از حکم هیچ مرجعی از برای اثبات حق وجود ندارد عرض می شود که حاجب گرفتن مطلبی نیست اینکه امر خداست سند دارد اما اگر نه خیر نمی توند … خودش درست تر از این شخص عرض می شودکه نمی توند چون این مطلقه دیگه بله بله و تو رو دروایسی قرار می گیرد ولیکن قاضی … صل الله … ایها الناس انا لا …قبل کن انهم کانوا اذا طلب ضعیف فیهم فقاموا علیه بحق و این الله او … لقطع …یده خوب بله و یقضی القاضی بحث کردیم و یقضی القاضی بعلمه یک بحث دیگری داریم و اون این است که اصولا در مقام حکم و در مقام قضا شخصی که صلاحیت قضاوت دارد ایا اصل چیست؟ اصل این است که به میزان علم شهودی و قطعی اطمینانی خودشون حکم کند یا اصل این است که به شهادت شهود حکم کند اینو بحث نکردیم هنوز بله اینقد بحث کردیم که قاضی به علم خودش در امور خاصه ای که نص داریم این .. هستند در امور جنسی در زنا و در لواط و در مساقات در زنا نصوص قرانی داریم بحث کردیم عمیقا تقریبا صددرصد که قاضی به علم خودشون نمی تواند حکم کند بله ولکن و این اصل دارد چون در …قضا یکسان نیست در بعضی موارد به علم می تواند حکم کند در بعضی موارد به شهود در بعضی موارد به ایمان در بعضی موارد این ابعاد معارض فرق می کندا بحث ما الان این است که ایا محور و قاعده و ضابطه در حکم قاضی کلا که در اسم بردیم کلا محور و قاعده از برای قاضی این است که به علم شناخت کند یا نه خیر به علم شهود اگر شخص قاضی که صلاحیت قضاوت دارد و شرط را قضا را دارد می داند که فلان مال مال فلان شخص است با چشم خودش دید که یک کسی از جیب فلانی پول و گذاشت جیبش می داند چطور حکم کند در کل امور در کل امور که قاضی حکم می کند اگر علمش علم قطعی و حضوری و عرض می شود که بین باشد ولکن بله بنابراین قاعده اینطور نیستش که باید به شهود ایمان و قاعده و بی قاعده ام نیست نه قاعده شهود ایمان است و نه بی قاعده است بلکه قاعده این است که به علم می داند الا … استثنا شده است در باب جرایم .. در بحث زنا و ملحق می کرد به زنا و لواط و …که حتما باید شهود باشه که اگر زنا شهود در کار نباشد قاضی هر قدر قدر و علم داشته باشد نمی تواند قبا بحث کردیم مورد دوم مورد سرقته البته در مورد عرض می شود که تخلف جنسی نصوص قرانی چند نص است و عرض می شود که سوره نور و سوره نسا که بحث قبلا بحث کردیم چند نص دارد که چهار نفر شاهد مرد عادل با اون شرایطی که هست شهادت بدند ولکن به علم اما در باب سرقت در باب سرقت نص قرانی نداریم و وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّه نص قرانه ولکن نص سنت داریم سنت قطعیه نص است که شاهدین عدلین باید شهادت بدند که فلان کس از مکانی که محفوظ بود و مکانی که محفوظ بود این مال را دزدیده و سنت قطعیه را ما قبول می کنیم از باب اینکه سنت قطعیه هم الله است بنابراین چه قران استثنا می داند چه سنت قطعیه استثنا می داند ما میگیم گه شرط شهود و شرط ایمان هست البته در باب امور جنسی نه این کافی است نه اقرار کافی است نه علم کافی است بلکه شهود باید داشته باشه ولکن در باب عرض می شود که مالی در امور مالی عرض می شود که شهادت لازمه امور مالی بین است که اگر شخص قاضی دید و صددرصد دانست که مالی که دست شماست مال فلانه حکم می کند مال از شما می گیرد می دهد به او دیگه شهادت نمی خواد حتی اگر شهادت علیه علم قاضی باشد موثر نیست چون شهادت علیه علم قاضی علم قاضی را از بین نمی برد که علم قاضی علم قاضی است شهادت ممکن است … بشود علم قاضی کارگر نیست در صورتی که شروط شهادت و شروط قضاوت دارد قاضی معلوم باشد بله بله نه کلی عرض کردیم به طور کلی به طور کلی از نظر ضابطی که شهود باشد و اما اگر که نظر متداعیین عرض می شود که یا نظر متخلف ..چنین است اینجا بحثش شد و باز باید بحث کنیم که ایا در این حکم می تواند بدهد یا حکم … البته حکم به زنا می تواند بدهد که حق زنائه یا سلب حکم یا حکم بعدا این بحثی است که باید برای فردا کنیم انزل الله کدام است انزل الله نسبت خیر خیر ولیحکم ولکن یحکم برای کی یحکم برای کی این باید جرم کرده باشه جرم کردن جرم کردنه باید بداند جرم کرده خیلی وقتا نداند جرم کرده … چون تبلور نهی از منکره دیگه باب حدود …تبلور نهی از منکر و معروفه بنابراین این … بله ولکن ولکن همین طور که اقایون می فمرایند که اقایون میگیم یا اقایون میگن اقایون میگن …چهار مرتبه کافیه و بعضی اقایون میگن علم کافیه بنابراین درست است که من قاضی فرض کنید من قاضی باشم من قاضی از دو حالت خارج نیست یا حکم نمی کنم یا اگر حکم کنم حکم به حق نخواد بود بنابراین نباید حکم کند اینطوری درست است بله برای اینکه برای اینکه اگر من حکم بکنم برای منحصر من نبوده اگر من حکم بکنم به عرض می شود که حرج … جایز است از نظر عدلی جایز است که مبنای رای و … ولکن ایا واجب است من حکم کنم حتما … متعدده قضات مگر اینطوری که قاضی میکرد … ممن معذورم از قضاوت معذورم از قضاوت قضاوت محول … چرا برای اینکه بین بین واضح است البته این … نمیشه بین صددرصد واضح است که این نباید حد بخوره ولو کان از نظر اجتهادی حد بخوره ولکن من یا حکم طبق نظر او بکنم … این برخلاف چیزی است که رعض کردم ممکن است یقین داشته باشه یقین خلاف .. باشه … چون واقعی واقع تر از نص قران ما نداریم که پس این یقین صددرصد واضح است بنابراین اگر من و مثل من بخواد حکم کند حکم نمی کرد محرج دیگری نیست اصلا. حرام است چرا برای اینکه صددرصد نیتس که … نه یقین قطعی نداشته باشه اگر یقین قطعی واقع صددرصدنداشته باشد بسم الله …. مگر واجب است … مگرواجب است این قضیه در عرض می شود که جریان کربلا یه کسی گوشواره بعضی از دخترا را می کند.
فایل قطع شد.