جلسه هفتصد و شصت و سوم درس خارج فقه

قضاوت

772

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

درباره این سوال که اخیرا دیروز در خاتمه بحث شد اگر چنانچه قاضی شرع قاطع است به اینکه وظیفه ای را که از نظر اجتهاد و یا تقلید متخلف یا متداعیین دارند برخلاف حق است چه کند قاضی؟ حکم بکند یا حکم نکند قبلا اشاره شد حالا توضیح بیشتر عرض می شود راجع به حکم و راجع به موضوع حالات مختلفه ای هست اولا راجع به حکم یا حکم ضروری عند الکل است ضروری نه ضروری عادی ما بعضی از احکامی که ضروری عندالمسلمین است بر حسب ظاهرفتوا … مخالفت می کنیم میگیم ضروری نیست این در منطق ما ضروری نیست انچه و انکه در منطق اسلام ضرورت دارد ضرورت بینه دارد از نظر کتاب و سنت قطعیه مراد از ضرورت اینه یا حکم ضروری است عند کافه المسلمین علی مختلف مانند اینکه اگر چهار تا شاهد عادل مرد شهادت دادند که فلانی با فلانی زنا کرده است و طرف شهادت کرده اند .. شهادت کردند نزد حاکم شرع حکم به حد ضروری عند کافه المسلمین است بله اگر حاکم علم دارد یا علم ندارد و شهادت دو مرد و چهار زن است مختلف فیه ولکن بعد اول در باب تناسب حکمین حکم حاکم شرع و حکم متخلف یا متداعیین این است که ضرورت عند الکل باشد حتی اگر متداعیین و متخلف نه مقلد است نه مجتهد است نه محتاط است اما بر طبق حکم ضروری قطعی اسلام تخلف کرده اینجا محکوم است چنانچه حکم ضروری اسلام رو هر مسلمانی می داند مگر حکم ضروری اسلامی که احتمال عقلایی داده شود که طرف نمی داند اما جایی که حکم حکم ضروری اسلام است و احتمال عقلایی جهالت نسبت به این حکم نیست شخص متخلف یا متداعیین در هر چهار بعد محکوم این حکم اند اجتهاد تقلید احتیاط لااجتهاد لاتقلید لااحتیاط که ازشون کاری نکرده ولی نمی تونه بگه نمی داند چون حکم ضروری است که می داند این دیگه اجتهاد نمی خواد تقلید نمی خواد حکمی که ضروری عند الکل است نه اجتهاد می خواد نه تقلید می خواد نه احتیاط می خواد مسلمان بودن می خواد مسلمان جاهل اجهل مسلمونها این بحث. مورد دوم مورد دوم موردی است که اختلاف دارد درش اختلاف هست ولکن قاضی شرع قطع بدون احتمال خلاف دارد که حکم چنینه قطع بدون اختلاف بدون احتمال خلاف بر مبنای نص کتاب یا نص کتاب و سنت یا مرحله سوم نص سنت قطعیه اگر موافق نص کتاب که از جمله این باشد که علم کافیه در حکم … در باب زنایی که شهود ندارد نیست این حکم قطعی است به نظر ما هم قطعی است این حکمی که به نظر مثلا گوینده قطعی است و احتمال خلاف نمی دهد اقوانی است احوض نیست اشبه نیست … نیست بلکه قطع است کالشمس فی رایحه النهار در اینجا ایا اگر اختلاف بین حاکم شرع و بین متخلف یا متداعیین بود چه کند این مال سوال شما بود مورد سوم مورد سوم که نه مانند اول است که ضرورت قطعی عندالکل باشد و نه قطعی نزد حاکم شرع باشد بلکه وظیفه این است مثلا اجماع محسن است مخالفم دارد شهرت است مخالفم دارد روایت است مخالفم دارد ولذا اقایون در بعد سوم اگر هم فتوا بدن میگن اقوا نمیگن قوی اقوا یعنی قول قوی هست احتمال دارد که اون قول مخالف واقعیت داشته باشه ولکن بر مبنای حجت شرعیه ای که برای این اقامه شده است وظیفه اش این است که حکم اینه منتها اقوا یا اهوت است یا اشبه است یا ضعیف باشد فیه ترددا در فیه تردد ما بحثی نداریم فیه تردد اشبه بعد خوب در صورتی که مرحبه حکم نزد حاکم شرع مرحله سوم است یا مرحله سوم اقوی است وظیفه شه ممکنه وظیفه عرض می شود متخلف یا عرض می شود متداعیین که چیز دیگر است ممکن است اونم باشه ولکن امکان حقانیت وظیفه طرف اثبات نمی کند حقانیت احاطه می شود حقانیت نزد حاکم شرع بر حسب اطمینان نه قطع نه قطعی که موافق صددرصد بر حسب اطمینانی که وظیفه شرعی را معین می کند این است حالا یا اقوال یا احوت است و یا اشبه است بر چه مبنا بر مبنای غیر کتاب صریح و سنت صریحه رسول الله صلوات الله علیه بر مبنای اجماعات شهرتها اطباقات روایات و از این قبیل و ما داریم داریم زیاد داریم مثلا از باب نمونه از باب نمونه یک باب در وسایل الشیعه باب عرض می شود که مکاسم محرمه وارد است تمام احادیثش صددرصد … بر حلیت فروش آب انگور یا انگور به کسی که می دانید شراب درست می کنه همه روایت موافق بر حلیته فقیه چیکار می کنه نوع فقها چون نظر به کتاب ندارند و مقیاس قرانی ندارند و اینکه قول اقوال این است که حلاله و حال اینکه بالضرورت القطعیه بر حسب نصوصی از قران شریف حرامه ولاتعاونوا علی الاسم والعدوان یا و من یشفع شفاعه سیئه یکن له طفل منهم این شفاعت خیره این شفاعه خیره است اگر کسی انگور با اب انگور به کسی بفروشد که یقین دارد خمر می کند میشه براشون حسنه سیئه پس ایه با دلالت قطعیه ایه اول ایه دوم خوب در اینجا فقیه چیکار می کنه فقیهی که توجه به متن کتابی و دلالت قرانی ندارد رجوع می کند به این باب در وسایل الشیعه می گوید این باب در وسایل الشیعه میگه فتوا رو که اقوای اقوا است احتمال خلاف داده میشه ولیکن کم داده میشه این از باب نمونه عرض کردیم حالا در صورتی که فقیه بر مبنای قاطعیت دلالت کتابی یا بر مبنای قاطعیت دلالتی سنتی کتابی بر مبنای قاطعیت دلالت کتابی فتوا ندهد بلکه بر مبنای روایات ولو همه صحیح باشند و صددرصد همه صحیح و صددرصد دلالتی بر مبنای شهرت اجماع اتباق و حتی سر بزند حتی بر مبنایی ضرورت پله دوم نه ضرورت پله اول که قابل اختلاف نباشد ضرورت پله دوم مانند بعضی از فتاوایی که ضروری است عند فقها اسلام که نوشته دارند نص است نظرشون ضرورت اجماع ضرورت اتباع شهرت قطعیه مطلقه اجماع روایات که بنابراین مبانی منهای نظر بی نظر به کتاب و منهای نظر مستقیم کتاب میگد اقوال احوت است اشبه است فیه تردد … اگر اینجور است نظر قاضی می تواند حکم بدهد برای اینکه هر یک از این مبانی صددرصد موافق با واقع نیست اما اگر بعد اول باشد یا بعد دوم باشد در بعد اول ضرورت قطعیه عند کافه مسلمین موافق با کتاب موافق با سنت این قطعی است وقتی این قطعی است اختلاف .. چیه تا اینکه بگیم بین قاضی شرع و متخلف مثلا اختلافه اما پله اول اختلاف و بعد اول اختلاف بین حاکم شرع و بین طرفین یا طرف دعوا می شود ابتدا … اختلاف مساله هست اکثر قریب به اتفاق بر خلاف نظر اجتهادی یا نظر تقلیدی قاضی نظر می دن اینطوره ایا علم قاضی کافی است یا نه اکثرا میگن نه ایا اگر به جای چهار شاهد مرد دو شاهد مرد و چهار شاهد زن باشد کافی است نوعا میگن بله در اینجا بحثه در اینجا بند قاضی شخصی که متهم به زنا است اورده اند مجلس قضا از نظر متهم به زنا اجتهادا یا تقلیدا علم قاضی کافی است و شهود اربعه رجال لازم نیست قاضی هم علم دارد اینجا … قاضی تصادفا در اون مجلس بوده است در اون بلوار بوده است در اون پارک بوده است که چنین قضیه ای انجام شد مثلا قاضی دیده حالا از نظر قاضی علم کافی نیست ولکن از نظر متهم اجتهادا و یا تقلیدا علم کافی است قاضی چه کنه قاضی می تواند حکم بدهد مطابق وظیفه متخلف نه خیر اون برخلاف واقع است چرا همون طوری که اگر فرض کنیم اگر فرض کنیم ضرورت قطعی کلیه بود و مع ذلک اختلاف بود بین قاضی و متخلف قاضی نمی توانست برخلاف ضرورت کلی حکم بدهد پس فرض … اینجام همینطوره اینجام ت…. قاضی که به مبنای نص کتاب …. باربعه شهدا و ادله دیگر کتاب قطع دارد که حکم به حد فقط در صورت اربعه رجال هست اربعه شهود هست ولکن متخلف از نظر اجتهادی و یا تقلیدیش علم کافی است قاضی هم علم دارد ایا قاضی که علم دارد طبق نظر متخلف حکم به حد بدهد نه خیر شما بگید اگر طبق نظر متخلف را که مخالف واقع می داند صددرصد حکم و حد بزند باید خودش حد بخوره … اصلا برخلاف حکم قطعی … برخلاف حکم قطعی ربانی برمبنای نصوص کتاب دیگران قبول کنه یا قبول نکنه مطلبی نیست مقصرند یا قاصرند مطلبی نیست برخلاف حکم قطعی کتاب که صددرصد با واقع موافق می داند و واقع را صددرصد موافق حکم میداند اگر حکم کند حکم .. الله نکرده آقایون؟ و من لم یحکم و ما انزل الله فاولئک هم الکافرون و اولئک هم الظالمون هم القاصرون و ما انزل الله اصلا لکن نه خیر مراتب دیگر … چون مراتب اقوا و اشبه و احوث ما انزل الله قطعی نیست یک ما انزل الله راجح است یک ما انزل الله مرجوحه که ما … ممکن است اون مرجوح ما انزل الله باشد کما اینکه مثال بزنیم مثال در روایاتی که صددرصد اسنادشم مقداری صحیح هست روایاتی که در وسایل الشیعه صددرصد قائل است به اینکه اگر شما اب انگور را یا انگور را به کسی که میدانی خمر می کند حلال است حتی نسبت وقیحانه این است که نحن نبیض … یعمل خمرا خوب چطوره اینجا ما قطع داریم دروغه ولکن اون فقیهی که مراجعه به کتاب ندارد و به روایات کار دارد این راجح نود درصد می داند حالا این شخص حاکم احتمال قوی اونها را ظن اونهارو وظیفه اونها وظیفه خود میداند یا نه خیر طبق نصوص قران می گوید نه خیر این عملی که اون طرف کرده است این عمل حرام بوده فروش آب انگور به کسی که خمر انجام بدهد خمر درست می کند این حرام بوده و لکن چون به نظر غلط او حرام نبوده این تادیب ندارد تادیب ندارد حد ندارد ولکن می تواند طبق نظر اونها حکم بدهد این حلال است نه خیر حالا چه باید بکنیم در صورت دوم از صوری که عرض کردیم صورت اول قطعیه صورت دوم برای فتوا صورت سوم احوت و اقوا و فلان در صورت دوم قاضی چه باید بکند؟ قاضی اولا در مورد زنا بحث می کنیم این قاضی که علم را کافی نمی داند وظیفه دارد که علم پیدا کند اگر قاضی علم را کافی می داند وظیفه است که حاضر به شرایط به طور عادی در محل وقوع زنا تا ترقی علمی می کند .. ولکن اگر قاضی علم را کافی نمی داند و اگر با علم به قضیه بدون شهادت بگوید فلان کس زنا کرده است زنا داده است باید حد بخورد این حکم قاضی فسق عملی و فسق علمی خواهد داشت اگر شرکت کند در جای … اگر هم بداند در جایی که در باب نهی از منکر وارد بشه نه از باب تلقی جریان که او کم کند یا شهادت بدهد تادیب نه خیر تادیب تادیب غیر از حده حد صد ضربه شلاق زدنه ولکن تادیب ..گرفتن و انداختنه بیرونه بیرون بندازیم تا انجام نده باب نهی از منکر باب ادنی است و باب حد باب اعلی است تادیب اعلی حده تادیب اعلی تادیب اعلی حده تادیب ..اولا لسانا باید دوری بعد تادیبه تادیب مادونه حده بنابراین سه بعد باب حد نیست باب تادیب هم نیست هم از حد خارج است هم از تادیب خارج است این یک دوم حاال فرض کنید که میداند نرفته در اون مجلس شرکت کنه با قراین قطعیه می داند زنا حاصل شده است ولکن از نظر خودش علم کافی نیست و از نظر متخلف و متهم متهم علم عرض می شود که کافی است خوب قاضی چیکار کنه؟ بگه علم ندارم نه خیر بگد علم دارم ولکن چون به نظر من علم کافی نیست وقطعا کافی نیست من حکم نمی دهم یقه شون می گیره رئیس دولت قضات دیگر می گوید من به نظرم چون علم قطعا کافی نیست و شهادت در بعض لازم است به نظر من حکم دادن غلط است … یا جای دیگر حکم بدند یا اینکه حکم به زنا حکم به حد داده نشود این جواب سوالی که بود شد نمی گیم بگه جای دیگر من نگفتم بگه جای دیگر ولی جای دیگر این متخلف را ببرند جای دیگر یا نبرند اون نه نفی می کند نه اثبات می کند نه نفی می کند و نه اثبات می کند خوب این مطلب تمام. حالا راجع به یه توسعه ها و … هایی است که با دیده باز باید کرد اما اگر با دید تقلیدی اجتهادی یا بدتر دید تقلید تقلیدی باشد مثلا … فقه باید .. فقه را باید به وسیله مائ طاهر قران شستشو داد مادامی که فقه را با ما طاهر قران شستشو ندهیم فقه نجس است نجس است جوری که مسلمان را فاسق و فاسق را اکسر می کند حالا در صفحه سیصد جلد دوم و تحت الرشوه رشوه رو چی معنا می کنند اقایون اقایون همه تا اونجایی که من دیدم و شنیدم رشوه رو رشوه مالی می دونن که اگر احد طرفین دعوا احد متداعیین مالی را به قاضی دادند به عنوان اینکه به نفع اونها حکم کند دادن این مال حرام گرفتن این مال بر قاضی حرام و حکم دادنش حرام ولو حکم به حق بده ولو حکم دادنش به حق بر مبنای رشوه باشه که اگر رشوه نمی داد حکم به حق نمی داد یا حکم باطل میداد یا حکم به حق فرض کنیم نمی داد رشوه به طور کلی … اصولا مرجحات داخلیه و مرجحات خارجیه نسبت به حکم کلا ممنوعه دیروزعرض کردیم اگر اوقات تلخ است گرسنه هست عصبانی است دشمن است یکی از متداعیین حساب خورده داره باهاش این نمیتونه حکم کنه و مرجحات خارجیه رشوه دادن مالی رشوه دادن حالی … مرددتر نماز احقر حاضر می شود و درس احقر حاضر می شود دیگری درس احقر نمیاد نماز اول نمیاد این رشوه هست  یا نه منتها یا رشوه دادنی است یا رشوه واقعی است گاه رشوه واقعی است گاه رشوه دادنی است یا فرض کنیم متداعیین که حالا تداعی می کنند چون نماز آمدم در امدن دست بوسیدن سلام کردن احترام کردن مال در کار نیست حال در کاره رشوه حالی است رشوه کاری بدتر از رشوه مالی است رشوه مالی صد تومن دویست تومن هزار تومن به او داده ولی رشوه حالی به دست آبرو دادن به نماز جماعت ابرو دادن تعظیم کردن دست بوسیدن احترام کردن ولذا رشوه را ما نباید منحصر به مالی کنیم رشوه اعم از از رشوه حالی رشوه مالی رشوه ای که دادنی است مثلا رشوه یعنی چیزی را به طرف بدهند که باعث حکم به نفع دهنده باشد چیزی داده شود یا چیزی داده شده است یا چیزی واقعیت دارد سه بعد چیزی بدهند مالی حالی دست بوسی دست یافتنی نماز رفتنی یکی واقعیت دارد این آدم بیست سال است درس شما میاد نماز شما میاد سهم امام میده خمس میده زکات میده مفات میده سکه میده دیگری نه خیر چیزی نمیده خوب این اگر این دادن ها اگر این احترام کردنها مقداری موجب ت… حکم بشود حکم این قاضی باطل است و باید قاضی خودسازی کنه در اینجا یعنی از خود خارج کند و از خود دور کند مرجحات که فلان شاگرد من است مقلد من است در نماز جماعت میاد شرکت می کند چه می کند از خود دور کند مشکلم هست ولذا باب قضاوت از باب مرجعیت از باب ریاست اسلام بسیار مشکلتر است عرض کردم بازم عرض می کنم برای اینکه باب انفس و باب اعراز و باب اعمال و باب اموال در کاره مثلا انفس جان مردم عرض مردم شرف مردم مال مردم در کاره مفتی هر کی میخواد فتوا بده میتونی عمل کنی میتونی عمل نکنی عمل کنی ثوابه واجبه عمل نکنی حرامه ولی کاریتون نمیکنند اما در عرض می شود که محکمه قضا کشتن است شلاق زدن است مال گرفتن است حبس کردن است چه کردن است چه کردن است بنابراین قاضی باید مجرد باشد از تمام مرجحات داخلیه و مرجحات خارجیه چه حادث باشد چه مستمر باشد چه بالفعل باشد چه وعده باشد بالشان باشد سابق باشد بالفعل باشد از تمام مرجحات فقط مرحج حق است فلان کس با من دشمن است من رو اذیت کرده است یه سوال کردند که اقا این چطوره گفت فاضله گفتند چطوره فاضله گفتند فضلیت .. داره گفتندچطور شما حرف می زنید وحال اینکه اینچنین کرده چنان کرده گفتند هزار جوره شما سوال نکردی حال داری یا نه عادل بود عادل بود ولی فاضل فاضله باید جدا کرد اگر قاضی حاکم شرع جدا کند ان را یکی از متداعیین دشمن من است و به من بد کرده چنین کرده چنان کرده ولی بحث سر این حرفا نیست این مال مال اوست یا مال اینه حالا متداعیین هر فضلیتی دارند شخصا هر فضلیتی دارند هر مرجحی دارند تمام مرجحات … یعنی باید قاضی یک چشم داشته باشد یک چشم فقط نظر به حق و تهذیب کند حکم خود را موضوع حکم را حکم را متداعیین را تذهیب کند از کل جهات برابر بداند کلا این دوتا رو با هم حتی دیروز عرض کردیم و روایتشم می خونیم که اگر یکی از متداعیین هدیه ای به عنوان هدیه واقعا نظرشم قربه الی الله هدیه است نظرش که مثلا قاضی بگیره به نفع او حکم بده ببینید حالا حد اعلی حساب می کنه حق با این است قطعا بینه و بین الله مال مال این است قطعا و بینه و بین الله این پولی که می دهد هدیه است قطعا مع ذلک حرام است چرا برای اینکه این تاثیرکی در حکم قاضی دارد حالا روایت بعد که قضا است بعد که مطلبی نیست وعده داده وعده داده که من یک میلیون به شما سر ماه خواهم داد فعلیت داره ولکن اگر حکم ..هرکاری کرده کرده … کاری به حکم نداریم اینجا کاری به حکم داریم یا قبلا یا بالفعل یا به وعده یا بالفعل روایت رد صفحه سیصد است عرض می شود که ان الذی صل الله علیه و اله و سلم استعمل رجلا من بنی اسد … استعمل یعنی فرماندار فرماندار کرد یا استاندار کرد کسی از بنی اسد را بله بله استعمل یا عامل صلوات است که اخصه یا عامل به عرض می شود که برادران که عامل … حالا بعد … علی صدقین فلما قدم قال هذا لکم و هذا لی عهدی الیه این مقدار زکات مال شما این مقدار مال من هدیه داده شده قال صلوات الله علیه .. وعد فی بیت ابیه او فی بیت امه حتی ینظر یعدا الیه … نه قاضی باشه نه ماضی باشه نه ال صدقه باشه قاضی دیگه عامل صدقه عامل صدیقه … هم داره در عامل صدقه ای که خطر خیلی کم داره افلا وعد فی بیت ابیه او بیت امه حتی ینظر الیه والذی فی نفس محمد بیده لا ینال احد منکم منه شیا یعنی هدیه عامل هدیه دادن اگر فرض کنید کمااینکه نسبت به اقایون کار انجام میشه مثلا فلان اقا مجرم مالی است یا مجرم د رهر بعدی و ببیند که این اقای بزرگوار اگر نامه بنویسد سفارش کند اثر داره میاد چیکار میکنه میاد مقداری کم به این اقا خمس میده این رشوه است این هدیه است خمسم بهش تعلق بگیره نمیگیره این به عنوان خمس میده چرا برای اینکه نظر اقا رو جلب کند که حقی را باطل کند باطل جلب کند والذی لفط محمد بیده لاینال احد مال … سهم امامه لاینال احد منکم منه شیا الا جاء یوم القیامته یحمله علی … ان کان بعیرا له … او ..نظره له … او شاطا طی ثم رفع یده حتی ریانا افرت … ثم قال اللهم اللهم حلله بحث دیگر حالا در باب شهود این شهود ما حکم می کند که در باب شهود اگر شهود یک سره شهادت دادند در باب زنا مثلا اربعه رجال شهادت دادند به زنا با شرایط یا معارض داشته باشه مطلبی نیست ولکن اگر معارض داره چهار نفر شاهد عادل معروف به عدالت وساقت شهادت دادند که این زنا واقع شده ولی معارض داره و چهار نفر دیگر شهادت دادند که زنا نداده بعد دسته دوم جارحا دسته اول جارح نیستند دسته اول شاهدند دسته دوم جارح شهادت اند یعنی این چهار نفر شهادت دروغگو زنا در زمان معین در مکان معین از شخص معین کردند چهار نفر دیگر گفتند که نه خیر که ما بودیم چنین مطلبی واقع نشد در اینجا آیا شاهد مرد مقدم است یا شاهد زن تطابق ندارد اگر شاهد این برابر باشند تطابق دارد بله اگر خللی در شهادت اولی است یا خللی در شهادت ثانی است این مورد بحثه اما اگر خللی در شهادتین نیست شهادتین تساوت می کند با تعارض و هیچ حکمی نمی تواند قاضی بدهد اما معلوم نیست برای اینکه منافات با عدالت نداره برای اینکه ممکن است اشتباه کند ممکن است اشتباه کنند بالاخره یا این چهار شاهد راست می گوید یا این چهار شاهد کدومه معلوم نیست چون معلوم نیست برای اینکه بنابراین اربعه رجال در اینجا شاهد مستقیم نداره برای این شهادت فرق میکنه با علم ببینید شهادت چرا … چرا … ما بودیم در مجلس نصف کیا معلومن چرا نصفه معلومن عدالت مسقتین و عدالت معلومه عدالت قبلی معلوم است ولکن اونا شاهد به اثبات دارند و اینا شاهد به نفی دارند حالا در باب علم علم طریقیت دارد چه در باب نهی از منکر چه در باب امر به معروف علم در باب حدود طریقیت ندارد علم در باب حدوث اگر در ضرورت داشت بنابراین علم کافی بود از نظر حد زدن ولکن شهادت شهادت نه موضوعیت صرفه دارد نه طریق صرفین موضوعیت و طریقیت موضوعیت دارد شهادت نباشد علم و قطع و اینها فایده ندارد طریقیت دارد یعنی چی موضوعیت صرف نیست موضعیت صددرصد نیست مثلا نود درصد موضوعیت یعنی اگر احتمال عقلایی به صدق شهود داده شود فاقد … احتمال در دسترس احتمال عقلایی داده شود این عرض می شود قبوله یعنی شخص حاکم و شخص قاضی هیچی خبر ندارند حتی در جریان نیست چهار نفر شاهد عادل معروف به عدالت اومدن شهادت بدن ولکن قاضی بعید می داند که چنین قضیه ای بوده ولکن احتمال عقلایی می دهد مادامی که احتمال عقلایی می دهد که زنا واقع شده است این شهادت موجب حکم است اما اگر احتمال عقلایی ندهد یا بالاتر علم داشته باشه یعنی چهارتا شاهد عادل شهادت بدهند ولیکن قاضی میگد من در اون مجلس در فلان ساعت که شما دارید میگید در این ساعت در اون مکان نزد اون دو شخص بودم این دو شخص اصلا کاری با هم نداشتند زن حجاب داشت مردم کاری به اون زن نداشت در این چی در اینجا باید طبق شهادت حکم بده نه خیر احتمال عقلاییه احتمال ضمنی باز نمیشه یک درصدم احتمال ضمنی داده نمی شود که مطلب درسته بنابراین شهادت شهادت دارای دو بعده یک بعد اکثریش که موضوعیت است و یک بعد اقلیش که کاشفیت الما داشته باشد کور نباشد ولو به حد کم سو احتمال عقلایی وقوع جریان باشد در این صورت عرض می شود کافیه بنابراین هم موضوعا و هم حکما دست قاضی بسته است حکما که عرض کردیم در جایی که بالقطع والیقین می داند که اونها در خطر هستند و می داند که چنین قضیه اس واقع نشده است حکم میده و در موضوعا در موضوع هم اگر چنین باشد که در موضوع بالقطع والیقین برخلاف شهادت شهوده ولو به جای چهار نفر چهل نفر باشند چهل نفر صد نفر بیشتر کمتر شهادت بدهند و عدلشم از نظر ظاهر عرض می شود که ثابت است ولکن این قاضی خودش بوده است در این جلسه و دیده است که چنین جریانی نبوده کار ینداریم که تفسیق شهود میشه یا نمیشه کاری به تفسیق نداریم کاری به موجب این شخص قاضی می داند پس در جایی که مسلم حکم برخلاف واقع است و در جایی که مسلم موضوع برخلاف واقع است قاضی می تونه حکم بده هیچ کسم نمی تونه سوال کنه چرا حکم دادی حکم میدم برای اینکه من قاضیم من که قاضیم بر خلاف ما انزل الله میدانم حکما برخلاف ما انزل الله می دانم موضوعا یا برخلاف ما انزل الله می دانم هم حکما و هم موضوعا در هر دو بعد قاضی حق حکم دادن ندارد و اذا تمس القرین حالا اجزاه بدید که و اذا التمس القرین احضار .. اجابه الا المرء غیر البرض ای .. و ینفض الیهما من یحکم بینهما ما نوشتیم بل لاجو تعداد خمر ولما ی…جریمه یه کسی اومد نزد قاضی گفت فلانی مال مرا خورده فلانی مرا زده فلانی چنین کرده باید قبول کرد نه خیر حالا حال که باید قبول کرد در کار نیست ایا اگر این شخص متداعی این شخصی که دعوا دارد علیه کسی دعوای مالی یا جانی اگر این تقاضا کرد که احضار کنند اون طرف را باید احضار کنند چرا باید احضار کنند چون احضار طرف اهانته یا نه اگر کسی را چنانچه متاسفانه انجام میدهند اگر کسی متهم به زنا است متهم به جریمه است طبق اتهام در خانه اش بریزند پاسدار بریزه پاسبان بریزه احضار کنند اهانت کنند تماما حرامه خود احضار حرام است بلکه باید قاضی بفرسته شما میل دارید در مجلسی شرکت کنید یا منزل شما یا اینجا یا جای دیگر که شخصی با شما دعوا دارد اینو سری نه به طور ابرو ریزی که برند در خانه اش احضار کنند سر ساعت بیا جلب می کنیم فلان این قابل بحث است که بعدا مفصل بحث می کنیم. دادگاه علنی یعنی چه یعنی طرفین هر دو حرفاشونو در حضور مردم می زنند که ثابت تر بشه مطلب ابرو ریزی نیست که این درصورتی که حاضر باشه اگه حاضر نباشه که بحث میکنیم نه ما بحث خواهیم داشت که حاضر نشده ببینید احد طرفین دعوا رفتند قاضی میگد چننی کرده ایا اگر تقاضا کند طرف من احضار کنید حق ندارد احضار کنند یا نه بحث سر اینه بله اگر حاضر شد یا اینکه محاکمه خصوصی بشود یا اگر طرفین قبول کردند محاکمه عمومی بشود اما اگر یه طرف قبول کرد طرف دیگه قبول نکرد اگر یک طرف قبول کرد طرف دیگر قبول نکرد حق ندارند حق ندارند اگه دلیل میخوان که دلیل موضوع حکم …اهانته اهانته به مسلمان چرا ایا چون من تقاضا می کنم اقای قاضی فلان رو احضار کنید به تقاضای من باید اهانت به مسلمون بشه چرا برای اینکه اچر جحرم باشه اهانته سرا برای احقی حقه که اقا کسی از شما شکایت کرده اکر میل دارید فلان جا بیاید میل ندارید من بیام عرض مسلمان محترم است باید حفط بشه در واقع ولی معلوم نیست بله اگر اگر حکم ثابت شد بله تازه اگر حکم ثابت شد که فلان کس محکوم به اعدام است فقط اعدام می کنند دیگه سیلی زدن کتک زدن تهمت زدن فحش دادن دیگه در کار نیست فقط ولی قبل از اینکه ثابت بشود قبل از اینکه جریمه ثابت بشود متهم رو هیچ کاریش نمیشه کرد یکی از بازپرسان می گفتش که بهش گفتم شما چرا به صرف اتهام اشخاص رو احضار می کنید گفت بریا اینکه اگر این کار رو نکنیم بی کاریم می خوایم بیکار نباشیم مسلسل میگیریم این حرفا چیه عرض مسلموناست بله یعنی چی … اون بله ما وجه عام داریم بحث میکنیم ما وجه عام داریم بحث می کنمی کسی که شکایت از کسی کرد اصل اصل اصل این است که احضارش نکنند مادامی که حکم ثابت نیست و اصل این است که به دعوای اون طرف عرض می شود که توجه نکنند مگر مگر مگر موارد خاص که ظن قریب علم است که اون شخص قاتل است اونم چیزی اهانت نمیشه اونم احضار نمیشه اهانت نمیشه باید از این شخص سوال کرد محاکمه کرد شهود و مهود نفی و اثبات که مباحثش فرق دارد از نظر قاعده از نظر ضابطه و قاعده این است که علم به جریان از نظر قاعده کافی است الا اینجام همین طور اینجام احضار طرف از نظر قاعده واجب نیست و راجح نیست الا الا داره خوب شنیدن احضار کردن نمیخواد پیغام میده ایشون این ادله دارد شما ادله تون چیه یا ادله رو میاد در حضور قاضی میگه یا مینویسه میگه پس پس نه خیر احضار نیستش که اخطاره احضار نیستش که احضار بریزن در خونش بیارنش و اگه نیومد عرض می شود که جلبش کنند اینه مامور قاضیه وضع موجود اینه الفصل الثانی فی کیفیت الحکم و علیه ان یصوی بین الخصمیر فی الکلام و السلام والمکان والنظر و الانساط و الانصر فی التین روایتش عن الذی صل الله من تولیت قضا فالیساوی بینهم بین متقاضیین متخلف نیست در کار نیست متقاضیین فی الاشاره و النظر و فی ال.. اما فلان کس رو احترام کنند براش بلند شن و … همین از عوامل خارجیه است که بروز کرده و موجب عرض می شود خطا در حکمه و عن علی علیه السلام مثله الا فی الیساوی فالی.. و هماهمه البعض و کما عنهم ثم واسع بین المسلمین بوجهک و منطقک و مجلسک حتی لایطمع قریب طفله … یا از نظر مذهبی یا محبت و لاییعث عدو عدلک و عن علی علیه السلام نهی یصل الله عن یضاف بسمه الا خصمه دو نفرند با هم دعوا دارند شما یکیشو مهمون می کنی … ولکن و عنه من التولیت و القضا بین المسلمین وفالیعدل بینهم فی لحظه و اشارهه و مقعده نشستن و لا یرفع الصوته علی به یکی داد بزنی به یکی یواش ما لا …. و عنه صل الله و لا .. ان حفظتهن و عملت بهن .. ما واو نداره و ان ترکتهن لم ینفعک شی اقامه الحدود علی القریب و الدعوی و الح.. بکتاب الله …. متاسفانه. والقسل بالعدل بین الاحمر و اقسر قسر فسی کردن خوب اما برخلاف این روایات علامه این جمله رو می فرماید و یجود عن یکون مسلم مقاعدا او احلا منزل و کافر اخفت او قائما چرا برای اینکه درسته من یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا اصولا در مجلس قضا هیچ مرجح داخلی و خارجی نباید وجود داشته باشه اقا عالم است عادل است چه است چه است چه بحث مالی فلان کس فاسق است لات است بی سواد است فلان تمام اون احترامی بناست بشه نسبت به هر دو مساوی بشه اما یکی سلام و احترام بیشتر و یکی کمتر این حق ندارد را برای اینکه مجلس قضا شخصیت نمیشناسه مثلا مسلمان بنشین برای شخصی که کافر است بایسته مسلمان جلوتر کافر عقب تر مسلمان اب یخ براش بیارن کافر اب براش نمیارن چرا؟ نه خلاف همه چیزه برای اینکه کافر اکسر بشه کافر وقتی دید که چون من مسیحی ام برابر این به من احترام بیشتر احترام نشد مسلمان احترام شد خوب این تنبیهه تنبیه در مجلس قضا معنا ندارد مثلا فرض کنید که دو نفر گرسنه اند یک نفر عالم مدرس کفایی مدرس مکاتب فلان یه نفر … هر دو گرسنه اند … بیشتر شکمش بزرگتره علمش بیشترش شکم بزرگتر نیست شهریه را نسبت به کسانی که عایله مندند ده نفر عایله دارند نباید بده ثنار باید داد نسبت به کسی که دستش بالا است باید داد بیشتر داد یعنی چی این مربوط به شکم هاست به عقلها نیست مال مربوط به شکم است مربوط لباس است شکم است اجاره خانه است به عقل و فکر عرض می شود که این حرفا نیست بنابراین در باب قضا در باب قضاوت قاضی قضاوت بکند این قضاوت می کند راجع به مال و جان و ناموس مال طلا باشد مال نقره باشد مال مس باشد مال .. باشد این شخص اعلم علما باشد از اغنیا باشد جاهل باشد فاسق باشد میزان عقل و عدل و علم و مال و رفیق و مفیق و این حرفها نیست بلکه میزان است که … بکند باید حق چیه حق با این شخصه گر چه فاسق باشد اون شخص عادله ولی در اینجا مال مردمو خورده اگر ثابت است مال مردمو خورده میگیم شما این مال اقا رو خوردی و این فاسق چنین و چنان این مال مال این هست بنابراین این فرمایش علامه رو ما هیچ وقت قبول نمی کنیم که قاعدا او اعلی منزل او … ولکن جو القضا و ظرفه لا یعرفان الا الحق بین المتخاصمین … غمضا عن الدرجات ولاتمییز بین المتداعیین ابدا .. جور و کما انه لیس بین المتفاصلین بین المسلمین و فی … اسلامی من ما یحرف کافر و من اشبه بالانقضا حق الاسلام . والسلام علیکم